پدیده پاشایی و چند مرز خاکستری ممنوعه
نویسنده خبر :

پدیده پاشایی و چند مرز خاکستری ممنوعه

۲۸ آبان ۱۳۹۳ 0 نظر
کد خبر : 691309
بازدید : 10103
0 likes
خلاصه خبر :
متن خبر :

در روزهایی که گذشت از یک بعد جدید جامعه ایرانی رونمایی شد تا ماجرای واکنش بدنه جامعه و شبکه های اجتماعی به مرگ مرتضی پاشایی، خواننده جوان موسیقی پاپ، پدیده تازه شهر لقب بگیرد. تحلیل ها و واکنش های چند روز اخیر به وقایع پس از درگذشت این خواننده فقید نشان می‌دهد که تقریبا همه اقشار جامعه از مردمان کوچه و بازار گرفته تا دولتی‌ها و اهالی حکومت، از فعالان رسانه‌ ای تا نخبگان و گروههای مرجع و از هنرمندان و به اصطلاح سوپراستارها تا دست اندرکاران صدا و سیما، همگی از آنچه این چند روز در خیابان های پایتخت و دیگر شهرها و صفحات شبکه های اجتماعی گذشت، غافلگیر شده اند. حتی خودِ همان جوانانی که به عنوان بدنه ناشناخته جامعه سوگوارانه از بیمارستان تا بهشت زهرا آن مرحوم را مشایعت کردند از حجم توده وار جمعیت و چگونگی به هم پیوستن این اجتماع شوکه شده بودند. پدیده ای تازه هم درخیابان های شهر و هم در کوچه پس کوچه های فضای مجازی شکل گرفت اما هنوز بر سر این که این پدیده، شخص مرحوم پاشایی بود، موسیقی پاپ بود، جوانان بودند، شبکه های اجتماعی بود یا هیولای سرطان، اختلاف نظر است. در این نوشته سعی شده به این پدیده از منظر چند مرز خاکستری میان ممنوعه ها و مجازها نگاه شود؛ بلکه بتوانیم به جوابی برای این معمای غافلگیرکننده برسیم.

1- پاشایی خواننده پاپ بود. موسیقی پاپ در طول دو سه دهه گذشته در مرزی خاکستری حدفاصل ممنوع و مجاز زیست کرده است. این نوع از موسیقی همواره در میانه آنچه که موسیقی غیر مجاز و زیر زمینی خوانده می‌شود و موسیقی مورد تایید وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و مقررات و بخشنامه های رسمی، رشد یافته است. خوانندگان و طرفداران موزیک پاپ در داخل کشور تقریبا هیچ گاه تمام و کمال تعیین تکلیف نشده اند. گاهی مجوز انتشار آلبوم گرفته اند و گاهی اجازه برگزاری کنسرت نداشته اند. گاهی محبوب القلوب عده ای شدند و گاهی مغضوب عده ای دیگر. صدا و سیما با همه سختگیری ها در برخورد با موسیقی به معنای عام کلمه، گاهی میزبان مهربان خوانندگان پاپ بوده است و گاه در مذمت این گونه برنامه‌ها و کنسرت ها و آلبوم‌های این دسته از خوانندگان داد سخن داده است. به طور کلی نگاهی به پشت سر نشان می‌دهد که بخش دولتی و دیگر نهادهای حکومتی در برخورد با موسیقی پاپ هیچ گاه موضع مشخصِ سیاه یا سفیدی نداشته است. در این مورد خاص گاهی از سوراخ سوزن رد شده اند و گاهی از دروازه هم رد نشده اند!

2- پاشایی 30 ساله، دهه شصتی و جوان بود و 95 درصد سوگواران مرگ او هم جوانان بوده اند. تکلیف جوان درکشور اگرچه کمابیش مشخص است اما واقعیت این است که تکلیف جوانی کردن حداقل برای خود جوانان چندان مشخص و شفاف نیست. نوع و جنس حساسیت ها و خط قرمزهای نوشته و نانوشته طیف ها و قرائت‌های مختلف بدنه جامعه و حاکمیت (دولت، مجلس و دیگر نهادها) هیچ گاه درباره این مقوله یکدست و واضح نبوده و تفاوت نوع نگاه در مواردی از یک جناح تا جناح مقابل و از یک دولت تا دولت بعدی بسیار زیاد و گاهی از زمین تا آسمان بوده است! این تنوع دیدگاه و برخورد سلیقه ای دست اندرکاران از نهاد خانواده گرفته تا نهاد حاکمیت و همه نهادهای واقع درمیانه این دو باعث شده است تا تکلیف حد و حدود جوانی کردن و چند و چون گذران اوقات فراغت و روابط هیچ گاه در کشور به طور واضح مشخص نباشد. به گونه ای که از نگاه یک جوان امروزی انگار که این مساله خاص را مرزی خاکستری از ممنوعه های رسمی و غیررسمی، قانونی و غیرقانونی، عرفی و غیرعرفی و خانوادگی یا اجتماعی احاطه کرده است. از این رو است که جوان برای جوانی کردن خود را بلاتکلیف ببیند و به ناچار گاهی دست به اجتهاد و انتخاب و یا اجتناب بزند.

3- پاشایی سرطان داشت. هم آمارهای رسمی وهم شواهد کوچه وبازار می‌گوید که در سالهای اخیر سرطان عیان تر وبی پرواتر از هرزمانی برای جامعه ایرانی شاخ و شانه می‌کشد. کمتر کسی را می‌توان یافت که خانواده و بستگانش زخم خورده سرطان نبوده باشند. روایت ها درباره عوامل تشدید سرطان در سالهای اخیر متعدد و البته خاکستری و غیرشفاف است. جماعتی می‌گویند ترکیبات بنزین پتروشیمی سالهای گذشته آلوده و سرطان‌زا بوده و از این رو ممنوع شده است، طرف مقابل به طور کامل کتمان می‌کند و اصلا چیزی به روی خود نمی‌آورد، می‌گویند افزودنی های غیرمجاز و ممنوع در محصولات غذایی بیداد می‌کند، می‌گویند آزبست باید ممنوع شود، می‌گویند مواد شیمیایی و… اما به جز اتفاق نظر صحیح همگان درباره دخانیات دربقیه موارد موثر در تشدید سرطان ها انگار هیچ چیز شفاف نیست. جو روانی اجتماع مانند آسمان شهر خاکستری است و کسی زیر بار پذیرش عوامل موثر در تشدید سرطان ها نمی‌رود. سرطان هم که دیگر سن و سال نمی‌شناسد و کودک و پیر و جوان را به یک چشم نگاه می‌کند و در زیر جلد شهر و زیر پوست شهروندان جولان می‌دهد.

4- همیشه پای یک یا چند شبکه اجتماعی در میان است. شبکه های اجتماعی در ایران هنوز تکلیف خود را نمی‌دانند و در مرزی خاکستری میان فیلترینگ و آزادی قرار دارند. فیسبوک و توئیتر و چند شبکه دیگر با وجود عضویت میلیونها ایرانی فیلتر و ممنوع است. وایبر و اینستاگرام واتس‌اپ و دیگران در برزخ تصمیم گیری شورای عالی فضای مجازی است. خبرها، گزارش‌ها، شنیده‌ها و دیگر نوشته هایی که در این شبکه ها دست به دست می‌شود هم ترکیبی خاکستری است از راست و دروغ، واقعیات و شایعات، خبرهای سیاه و خبرهای سفید، گفته ها و ناگفته هایی درباره همه چیز از جمله موسیقی، پاپ، پاشایی، جوانی، سرطان، پارازیت، ماه عسل، بیمارستان بهمن، خبرفوت، تکذیب فوت و… و…. کاربران شبکه های اجتماعی هر چند همواره شرایط حضور خود در این فضای مجازی را در حال و هوایی نه سفید و نه سیاه بلکه خاکستری می‌بینند، اما این مانع از آن نمی‌شود که خبرها و نظرهای خود را با هم درمیان نگذارند، با هم همراه نشوند، شادی و غم خود را با همفکران خود به اشتراک نگذارند و برای شادمانی یا سوگواری قرار مدار نگذارند.