متن ترانه پرویز بابایی عطر عجب امشب
بوی عطر تو باز
توی این کوچه ها
رد شد و یادت
آتشی بر جان زد امان از عشق
بگو کجایی
همین امشب
آسمان و ابر
با نم باران
دست به هم دادند
تا ببارند بر
این تن خسته
بگو کجایی
من غروبم در این ساحل دریا
تو مثل طلوع زیبای فردا
روی شانه های تو گفتن از عشق چه زیباست
در کنارت این موج آرامشت
انگار که دریاست
انگار که دریاست
عجب امشب
بوی عطر تو باز
توی این کوچه ها
رد شد و یادت
آتشی بر جان زد امان از عشق
بگو کجایی
بوی عطرت دوباره در هوای من نشست
نفسی کشیدمو آسمان در هم شکست
شدت باران زیاد و سیل آن دریایی شد
من شدم غرق تو و این عشق من رویایی شد
عجب امشب
بوی عطر تو باز
توی این کوچه ها
رد شد و یادت
آتشی بر جان زد امان از عشق
بگو کجایی
همین امشب
آسمان و ابر
با نم باران
دست به هم دادند
تا ببارند بر
این تن خسته
بگو کجایی