متن ترانه آرمین مهدوی چه خبر کجای شبام بزارم غم تلخ این طلوعو
از چشای تو نوشتم تازه ماجرا شروع شد
حیف اون روزا که رفتم با هم بارونو ندیدیم
حیف اون آرزوهامون که کنار هم بمیریم
میتونی از چشام بخونی میتونی از صدام ببینی
کاری که دوریت با دلم کرد خودتم شاید نتونی
یادته گفتی نمیشه پای دوریمون بمونی
بگو با دریا چه خبر از اون همه در به دری
حبس تو یک روز و ابد تا تو صدایم نزنی
چه خبر از اون غروب بیکسی
تو ته فنجان غمم به فال من نمیرسی
بگو با دریا چه خبر از اون همه در به دری
حبس تو یک روز و ابد تا تو صدایم نزنی
چه خبر از اون غروب بیکسی
تو ته فنجان غمم به فال من نمیرسی
توی این دنیا نموندی شاید اون دنیا رسیدیم
من همه دردم از اینه پای علاقمون نموندیم آخر بازی رسیدیم
بگو با دریا چه خبر از اون همه در به دری
حبس تو یک روز و ابد تا تو صدایم نزنی
چه خبر از اون غروب بیکسی
تو ته فنجان غمم به فال من نمیرسی
بگو با دریا چه خبر از اون همه در به دری
حبس تو یک روز و ابد تا تو صدایم نزنی
چه خبر از اون غروب بیکسی
تو ته فنجان غمم به فال من نمیرسی