متن ترانه وصال علوی ندانم کجایی آه ازین همه شنیدن
آه ازین همه ندیدن
آتش مژگان سیه
شعله کشید بر جانم
من نشسته ام به خاکستر
تو را که دیدم از اول
تولد دوباره ی من
چو ققنوسی در دامم
حیرانم در پیچ موی تو
افسون سحر و جادوی تو
خمار چشم آهوی تو
ندانم کجایی
من از خفتن با خیال تو
در آرزوی دیدار تو
بی خبری از احوال تو
ندارم رهایی
روز و شب من فدای رویت
یابم تو را من آیم به سویت
تار دلم گیسویت