متن ترانه کاوه کامیار خاکسترم ای وای از این ای وای از این دل گشته حیران
ای وای از این ای وای از این جانم که شدویران
ز خود مرا رها مکن
تو را ز دل نمیبرم
به غیر عشق روی تو
غمی ز دل نمیکنم
بریده ای ز خاطرم
ولی ز جان نمیروی
نهان شدی ز دیده ام
ولی ز جان نمیروی
جهان من بدون تو
غروب بی کرانه است
نفس نفس به یاد تو
ز من جدا نمیشوی
ای وای از این ای وای از این دل گشته حیران
ای وای از این ای وای از این جانم که شدویران
در آتش غم ، ای وای از این دل
عمری که رود در ره تو بیخود شده این دل
در حسرت تو ، ایوای از این دل
جانم به لبم رفت و دگر خاکسترم هی
دل داده به تو در طلب ای راز نهانم
بی خود شدم از باده مستی ز جهانم
گمگشته ز خود در ره تو این دل حیران
جا مانده فقط نام تو و دیده ی گریان
رفتی و هنوز در دل من نام تو جاریست
پنهان شده ای از بر من جای تو باقیست
ای وای از این ای وای از این دل گشته حیران
ای وای از این ای وای از این جانم که شدویران
در آتش غم ، ای وای از این دل
عمری که رود در ره تو بیخود شده این دل
در حسرت تو ، ایوای از این دل
جانم به لبم رفت و دگر خاکسترم هی