متن ترانه هِبَت پیرهادی زندگی کار زندگی همینه
که به حال تو بخنده
هر دری رو به قلب تو
آرزو هاته ببنده
کار زندگی همینه
نمک زخم تو باشه
تو بسوزی بسازی اون بریزه و بپاشه
خسته ام از این که قلبم
آخرش خونه نشین شد
هر چی پرسیدم و خواستم
بی جواب و نقطه چین شد
دلخورم از بد لحظه که همش سهم خودم شد
رفتمو پشتمو دیدم
عمرکه میگذره بیخور عمرکه میگذره بیخود
یک جنون بی نتیجه
همه قصه همین بود
دل دیونه ی تنها
حق ما بیشتر از این بود
خاطره یک جس مبهم
عاشقی غربت و غم بود
بهترین جای رسیدن
رفتن از پیش خودم بود
خسته ام از این که قلبم
آخرش خونه نشین شد هر چی پرسیدم و خواستم
هر چی پرسیدم و خواستم
بی جواب و نقطه چین شد
دلخورم از بد لحظه که همش سهم خودم شد
رفتمو پشتمو دیدم
عمرکه میگذره بیخور عمرکه میگذره بیخود