متن ترانه دامون حسینی رسوا یار من
من خریدار نگاه تو سبز تو
هستم هنوز
یار من
من همان مستم
همان مستم هنوز
با چراغی
روشنم کن
شعله بر جانم بزن
ای یار شیرین گر نباشی
سربرآرد آن همه غمهای دیرین
رسوای عشق تو منم
فرسوده شد جانو تنم
در گل نشاندی پای من
آه از دل شیدای من
رسوای عشق تو منم
فرسوده شد جانو تنم
در گل نشاندی پای من
آه از دل شیدای من
غم آشفته را آشفته تر کن
جهان را از جنون من خبر کن
نمیدانی چه طوفانیست این دل
که گردآبم برد ساحل به ساحل
با چراغی
روشنم کن
شعله بر جانم بزن
ای یار شیرین گر نباشی
سربرآرد آن همه غمهای دیرین
رسوای عشق تو منم
فرسوده شد جانو تنم
در گل نشاندی پای من
آه از دل شیدای من
رسوای عشق تو منم
فرسوده شد جانو تنم
در گل نشاندی پای من
آه از دل شیدای من