متن ترانه محمود عبدالملکی سایه ها در کمین ز هجرت سفر کرده ای تو ما را ندیده که سر رفته ای
در این زندگی که حال میخورد به هم
تو ما را ببین چه ها کرده ای
زبانت کلام مرا شکست که نامت در این زندگی نقش بست
به آلوده بودن در این شهر هم مرا
دیده ای زندگی سخت هست
یارا تو را قسم به عشق یارا مرا در این برزخ غمت رها نکن یارا
بازآ به قلب خسته ام تو یارا
مرا ببین شکسته ام زهجر دوریت یارا
به کوچ کردنم به دور از زمین به این حالت عجیب که دور از همیم
و من در هم آغوشیت آب شم
تو دور میشوی و سایه ها در کمین
به قهوه های دم نکرده در خانه ام به جنگهای من در خانه ام
به بوسیدنت در همین خوابها
قسم که جان را در رهت داده ام
یارا تو را قسم به عشق یارا مرا در این برزخ غمت رها نکن یارا
بازآ به قلب خسته ام تو یارا مرا ببین
شکسته ام زهجر دوریت یارا