متن ترانه محمد صادق آبادی شهزاده رویا دیدم تو خواب وقت سحر شهزادهای زرین کمر
نشسته رو اسب سفید می اومد از کوه و کمر
میرفت و آتش به دلم میزد نگاهش
میرفت و آتش به دلم میزد نگاهش
کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر آبم
روزی که بختم وا بشه پیدا بشه اونکه اومد توو خوابم
شهزاده ی رویای من شاید تویی
اونکس که شب در خوابه من آید تویی تو
از خواب شیرین ناگه پریدم او را ندیدم دیگر کنارم به خدا
جانم رسیده از غصه بر لب هر روز و هر شب در انتظارم به خدا
دیدم تو خواب وقت سحر شهزادهای زرین کمر
نشسته رو اسب سفید می اومد از کوه و کمر
میرفت و آتش به دلم میزد نگاهش
میرفت و آتش به دلم میزد نگاهش
کاشکی دلم رسوا بشه دریا بشه این دو چشم پر آبم
روزی که بختم وا بشه پیدا بشه اونکه اومد توو خوابم
شهزاده ی رویای من شاید تویی
اونکس که شب در خوابه من آید تویی تو
از خواب شیرین ناگه پریدم او را ندیدم دیگر کنارم به خدا
جانم رسیده از غصه بر لب هر روز و هر شب در انتظارم به خدا
دیدم تو خواب وقت سحر شهزادهای زرین کمر
نشسته رو اسب سفید می اومد از کوه و کمر
میرفت و آتش به دلم میزد نگاهش
میرفت و آتش به دلم میزد نگاهش