متن ترانه شروان جان عاشق گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
وین عالم بی اصل را چون ذره ها بر هم زند
عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود
آدم نماند آدمی گر خویش با آدم زند
دودی بر آید از فلک نی خلق ماند نی ملک
زان دود ناگه آتشی برگنبد اعظم زند زند
بشکافد آدم آسمان نی کو ماند نی مکان
شوری در افتد در جهان وین سو بر ماتم زند
گه آب را آتش برد گه آبو آتش خورد
گه موج دریای عدم بر اشهبو ادهم زند
خورشید افتد در کمین از نور و جان آدمی
کم پرس از نامحرمان آنجا که محرم کم زند
خورشید افتد در کمین از نور و جان آدمی
کم پرس از نامحرمان آنجا که محرم کم زند
خورشید افتد در کمین از نور و جان آدمی
کم پرس از نامحرمان آنجا که محرم کم زند
خورشید افتد در کمین از نور و جان آدمی
کم پرس از نامحرمان آنجا که محرم کم زند
گر جان عاشق دم زند آتش در این عالم زند
وین عالم بی اصل را چون ذره ها بر هم زند
عالم همه دریا شود دریا ز هیبت لا شود
آدم نماند آدمی گر خویش با آدم زند
دودی بر آید از فلک نی خلق ماند نی ملک
زان دود ناگه آتشی برگنبد اعظم زند
زند