متن ترانه علی نبوتی ذهن من ذهن من ادامه ی نوشتن از
بودنت ادامه ای نبودنت
لهن من دوباره تلخ میشود
تا تو را دوباره می سرودمت
از شبی که گم شدی در اتفاق
این اتاق آن اتاق میروم
تازیانه های غم بر تنم
بی تو سوی من چراغ میشود
بی تو سوی بی چراغ می شود
میچکد نگاه دردناک من
خانه را دوباره غم گرفته است
سایه ات هنوز بر سر من است
با تو از کنار من نرفته است
میچکد خیال دستهای تو
از تنی خاک گور خورده است
در منی که تازه داغ دیده ام
هر چه با تو بوده بی تو مرده است
ذهن من ادامه ی نوشتنم
از تو واژه تا نیاز میرسد
خط به خط دوباره مبتلا شدن
نت به نت صدا به ساز می رسد
ذهن من ادامه میدهد تو را
شب به شب خیال میکنم تو را
می پرد تمام خواب از سرم
میچکد نگاه دردناک من
خانه را دوباره غم گرفته است
سایه ات هنوز بر سر من است
با تو از کنار من نرفته است
میچکد خیال دستهای تو
از تنی خاک گور خورده است
در منی که تازه داغ دیده ام
هر چه با تو بوده بی تو مرده است