متن ترانه هادی زنوزی لالایی لالایی کن که غربت نا رفیقه
بلاتکلیفی هم دردی عمیقه
ته این ناکجا آباد بی خیر
ی آزادی روی لب تیغه
لالایی کن که فردا دلخوشیهات
جلو چشم کسی گریش نگیره
لالایی کن دلم آروم بگیری
دعا کن بغض تنهایی بمیره
دلم ای داد بیداد ای دل من
بریدی از تموم دار دنیا
میدونم مثل من آواره هستی
تو هم با من شدی تنهای تنها
دلم ای داد بیداد ای دل من
بریدی از تموم دار دنیا
میدونم مثل من آواره هستی
تو هم با من شدی تنهای تنها
تموم فکر و ذکر آسمونم
به اینه که ی رنگ دیگه ای شه
نمیدونه دلم هر جایی باشه
سیاهی رنگ زندگیشه
لالایی کن لالایی کن که هر شب
به تنهایی دچاری نازنینم
حواسم هست کابوسی نبینی
حواسم هست دستاتو بگیرم
بگیرم بگیرم
دلم ای داد بیداد ای دل من
بریدی از تموم دار دنیا
میدونم مثل من آواره هستی
تو هم با من شدی تنهای تنها
دلم ای داد بیداد ای دل من
بریدی از تموم دار دنیا
میدونم مثل من آواره هستی
تو هم با من شدی تنهای تنها