متن ترانه امین امینم تسلیم خستم از تو از خودم از همه
هر چی این مدت کشیدم بسمه
خستم از این که به تو فکر میکنم
عکسای دو تاییمون دستم
بازی دادی دل سادمو واسه چی
بگو اون دل سنگتو میمیره واسه کی
دست به دستم نزن بده حال من
حال من خوب بده بپرس واسه چی
بسه هرچی تو خودم ریختمو هیچی نگفتم
بسه هرچی شب و روز بیخودی یادت میفتم
بسه هر چه تنهاییی قدم زدم زیر بارون
بسه هر چقدر بگردم دنبال تو تو خیابون
بسمه من تسلیمتم
نمیره از ذهنم تصویرتم
هرکاری کردم واسه تسکین درد
من و از ریشه کند
نبودت تو این اوضاع بدضدحاله
که ساخت ازم یه پسر شب زنده دار
وقتی خاطراتم نمیده بهت یه حس خوبی
خوب معلومه باید بشم یه دپرس مودی
که میشینه یه گوشه با ترس و دلهره
که باعکسات درد و دل کنه
گل پروانه هوای شمع
باید بکشمت ته نمایشم
ولی با این اوصاف باید بگم تنگ شده دلم
تویی که میدیدی موج دریا رو تو چشم
بگو آخه چرازدی دست رد به سینم
که هر شب خواب بد ببینم
از یادت برم از دلت نمیرم
چه ضایعم هست که بت نمیگم
نفهمیدم بهت بگم که چی بود این صیغه عشق
که هیج جوره نمیتونست ازت سیر بشه چش
بخدا چند شب مثل عکس دو تاییمون تو آتیش میسوزه
بخدا چند شب از این که برمیگردیو چشم به در میدوزم
بازی دادی دل سادمو واسه چی
بگو اون دل سنگتو میمیره واسه کی
دست به دستم نزن بد حال من
حال من خوب بده بپرس واسه چی
بسه هر چی تو خودم ریختمو هیچی نکفتم
بسه هر چی شب و روز بیخودی یادت میفتم
بسه هر چه تنهاییی قدم زدم زیر بارون
بسه هر چقدر بگردم دنبال تو تو خیابون
ترکوندی پسر