متن ترانه جليل پيرمومن بزم دل متن شعر بزم دل
اگر دريا نباشد شبنمى هست
براى گريه در چشمم نمى هست
نشان از كعبه دارد ديده من
بيا اينجا كه جوش زمزمى هست
چه خوش مى سوزم ومى سازم امشب،
كه در بزم دلم دود ودمى هست
به دور از عيش خود كامانه، ما را،
شكوه دولت عشق وغمى هست.
تو با من هستى و من با تو اى عشق!
كه درمن، جنب وجوش عالمى هست
مرا چون چنگ، دستى مى نوازد
دلم را نغمه زير وبمى هست
رطب مى بارد از نخل وجودم
اگرمعجز نباشد، مريمى هست
براى زنده بودن مى دهم جان،
كه با من همدم عيسى دمى هست
چه خوش مى سوزم و مى سازم امشب،
كه دربزم دلم دود و دمى هست
به دور از عيش خودكامانه ما را،
شكوه دولت عشق و غمى هست
چه خوش مى سوزم و مى سازم امشب،
كه دربزم دلم دود و دمى هست
به دور از عيش خود كامانه ، ما را،
شكوه دولت عشق وغمى هست