متن ترانه پوریا زاهدی مثه عشق شاید چند سال دیگه همو دیدیم
پر از غصست دلم اون خالی از نور
مثه دیروز بهم نزدیکی
اما چقدر دوریم چقدر دوریم چقدر دور
رو قلبامون میشینه کوه غصه
به یاد خاطراتمون میوفتیم
دلت میخواد بدونی این همه سال
چرا از هم سراغی نگرفتیم
مثه توی قصه ها کتابا
تموم میشیم ولی آخر نداریم
هزار بار این کتابو دوره کردیم
هنوز این قصه رو باور نداریم
شبی که خبر رفتنت اومد
نم بارون میومد تو خیابون
توی این فکر بودم حالا توی سرما
چی داری که بپوشی زیر بارون
دلم شور تورو میزنه هرروز
هنوزم که هنوزه بی قراره
مثه دیوونه ها خیرم به شیشه
شاید کسی ازم خبر بیاره
مثه توی قصه ها کتابا
تموم میشیم ولی آخر نداریم
هزار بار این کتابو دوره کردیم
هنوز این قصه رو باور نداریم
مثه توی قصه ها کتابا
تموم میشیم ولی آخر نداریم