متن ترانه ماکیچی به به این شهر این خاک این هوای ناپاک مرا میبلعد
این خاک این خاک این رویای بر آب مرا میبلعد
من میگردم بر دور شهر از سر به ته از ته به سر
در سودای آنی خوش تر و شاید کسی گشاید در
این خیابانها قفل است و این درها همه قفل است
و این خانه درش قفل است و این قفل است
و آن قفل است بهتر
این راه این راه این عمق ته چاه مرا میخواند
ابن داف این داف این سین از پس کاف مرا میخواند
من میدانم من میبینم بر عکس نشسته بر زینم
دنیا هم نکند تمکینم بگسسته ز دنیا و دینم
دردی جز شکم ندارم بر خر مراد سوارم
سکه ست کسب و کارم فریاد از شعف برآرم
به به به به به به به به
به به به به به به به به
ای یار ای یار جفاکار